قسمت ششم فصل سوم سریال سیلو یکی از آن اپیزود هایی است که بیشتر از آنکه بخواهد یک معمای تازه خلق کند، شروع به چیدن مهره ها برای اتفاقات بزرگ تری می کند. بعد از افشاگری های قسمت پنجم، حالا شخصیت ها اطلاعات بیشتری درباره ساختار سیلو، ارتباط آن با سیلوی شماره یک و حتی گذشته خودشان دارند. اما نکته مهم اینجاست که هرچه شخصیت ها بیشتر می فهمند، کنترل سیستم روی آن ها نیز بیشتر می شود. در این قسمت، جولیت دیگر همان آدمی نیست که در ابتدای فصل می دیدیم. او بخش مهمی از خاطراتش را به دست آورده و حالا با آگاهی بیشتری مقابل الگوریتم ایستاده است. به همین دلیل، حتی زمانی که درباره نجات کودکان سیلوی شماره 17 صحبت می کند، مشخص است که تمام حقیقت را بیان نمی کند.

جولیت و نقشه ای که سیستم نباید از آن باخبر شود
جولیت در گفتگو با کامیلا توضیح می دهد که به سیلوی شماره 17 رفته و آنجا خالی نیست، کودکان زیادی هنوز در آن زندگی می کنند. او از کامیلا می خواهد کمک کند تا بتواند دوباره به آن سیلو برگردد. اما مشکل اینجاست که الگوریتم به سادگی چنین اجازه ای نمی دهد. جولیت می داند اگر هدف واقعی خودش را بیان کند، سیستم احتمالاً مانعش خواهد شد. بنابراین، مسئله کودکان تبدیل به پوششی برای نقشه اصلی او می شود. جولیت می گوید سیلوی شماره 17 در حال پر شدن از آب است و جان کودکان در خطر قرار دارد. از نظر ظاهری، این استدلال کاملاً منطقی است، اما مخاطب می داند که هدف جولیت فقط نجات کودکان نیست. او می خواهد دوباره به سیلوی شماره 17 برگردد، با جیمی ارتباط برقرار کند و لوله ای را که به سیستم SafeGuard مربوط می شود پیدا کند و جلوی آن را بگیرد. مهم تر از همه، به دنبال همان چیزی برود که در خاطراتش دیده است. اینجا یک تغییر مهم در شخصیت جولیت اتفاق افتاده است. او قبلاً برای مقابله با سیستم بیشتر واکنشی رفتار می کرد، اما حالا خودش در حال بازی کردن با قواعد سیستم است.
حتی جمله ای که به کامیلا می گوید، یعنی اینکه همه چیز را یادم می آید، اهمیت زیادی دارد. جولیت حالا دیگر فقط یک تهدید فیزیکی برای سیلو نیست. او تبدیل به تهدیدی اطلاعاتی شده است. کسی که می تواند چیزهایی را به یاد بیاورد که سیستم تلاش کرده نسل ها از ذهن مردم پاک کند.
الگوریتم، سیستمی که ظاهراً همه چیز را می داند
بعد از اینکه جولیت درخواست مأموریت را مطرح می کند، ابتدا با مخالفت مواجه می شود، اما در نهایت سیستم درخواست او را قبول می کند و از او می خواهد افراد موردنظرش را انتخاب کند. جولیت ابتدا شرلی و ناکس را انتخاب می کند، اما سیستم با این انتخاب مخالفت می کند. دلیلش هم جالب است، اگر برای این دو نفر اتفاقی بیفتد، سیلوی جولیت متضرر خواهد شد. در ظاهر این حرف منطقی است، اما اتفاقی که بعد از خروج جولیت رخ می دهد، تمام ماجرا را تغییر می دهد. سیستم به کامیلا می گوید که نگران نباشد لوکاس و کندی هیچ وقت به سیلوی شماره 17 نخواهند رسید. این جمله یکی از مهم ترین لحظات قسمت است. چون سؤال این نیست که سیستم چگونه می خواهد جلوی رسیدن آن ها را بگیرد، سؤال بزرگ تر این است که سیستم دقیقاً چقدر از آینده خبر دارد؟
اگر الگوریتم فقط بر اساس اطلاعات موجود تصمیم می گیرد، از کجا با این اطمینان می گوید لوکاس و کندی به مقصد نمی رسند؟ آیا نقشه دیگری برای آن ها طراحی شده است؟ آیا افرادی در مسیر مأموریت منتظرشان هستند؟ یا اینکه ساختار سیلو ها به شکلی است که سیستم تقریباً می تواند تمام حرکات آن ها را پیش بینی کند؟ قسمت ششم هنوز جواب این سؤال را نمی دهد، اما عملاً یک تهدید جدید می سازد. سیستم دیگر فقط ناظر نیست وارد مرحله مداخله مستقیم شده است.
ویتامین D پلاس، دوباره قرار است حافظه از بین برود؟
اما شاید ترسناک ترین تصمیم قسمت زمانی باشد که سیستم از کامیلا می خواهد هرچه سریع تر ویتامین D پلاس را وارد آب سیلو کنند. اینجا سریال دوباره سراغ یکی از مهم ترین مفاهیم خودش می رود، کنترل حافظه. اگر این ماده باعث فراموشی شود، سیستم دیگر مجبور نیست جولیت را دستگیر کند، او را بکشد یا حتی جلوی حرف زدنش را بگیرد. کافی است مردم دیگر او را به یاد نیاورند. این دقیقاً همان چیزی است که کامیلا نیز متوجه می شود. او می پرسد اگر همه فراموش کنند جولیت چه کسی است، چه اتفاقی می افتد؟
این ایده از نظر روایی بسیار مهم است، چون بزرگ ترین قدرت جولیت در این مرحله فقط توانایی فیزیکی او نیست، حافظه اوست. جولیت چیزی را به یاد آورده که سیستم نمی خواهد مردم بدانند. بنابراین اگر سیستم بتواند حافظه مردم را دستکاری کند، می تواند بدون ایجاد شورش، یک حقیقت خطرناک را از جامعه حذف کند. به همین دلیل، آب در سیلو فقط یک منبع حیاتی نیست، می تواند تبدیل به ابزار کنترل ذهن جمعی شود.
کامیلا بین سیستم و خانواده اش گیر افتاده است
در این قسمت، رابطه کامیلا و همسرش نیز وارد مرحله تازه ای می شود. دعوای میان آن ها فقط یک اختلاف خانوادگی ساده نیست. کامیلا حالا در موقعیتی قرار گرفته که باید بین نقش خود در ساختار قدرت سیلو و زندگی شخصی اش انتخاب کند. وقتی از همسرش می خواهد کارهایی را که انجام می دهد کنار بگذارد، می توان فهمید که فشار روانی روی او بیشتر شده است. کامیلا از یک طرف به سیستم نزدیک است و اطلاعاتی دارد که بسیاری از مردم از آن بی خبرند، از طرف دیگر، حالا بیشتر از گذشته متوجه شده که تصمیم های این سیستم ممکن است مستقیماً زندگی خودش و خانواده اش را تهدید کند.
به همین دلیل، کامیلا می تواند یکی از شخصیت های مهم قسمت های آینده باشد. شخصیتی که ممکن است در نهایت مجبور شود بین اطاعت و خیانت یکی را انتخاب کند.
معمای قتل اورلا، یک تناقض زمانی مهم
در خط داستانی دیگری، پاول و هانک تلاش می کنند سرنخ های بیشتری درباره قتل اورلا پیدا کنند. آن ها به زور وارد اتاق دوربین ها می شوند تا بفهمند پیش از سم پاشی معادن چه اتفاقی افتاده است. اما سؤال اصلی چیزی است که در تصاویر دوربین ها دیده می شود. گلندا تنها حدود ده دقیقه بعد از ورود به معادن، در بخش تدارکات دیده می شود، در حالی که این دو بخش فاصله زیادی با یکدیگر دارند. اگر مسیر معمولی را در نظر بگیریم، چنین جابه جایی ای تقریباً غیرممکن به نظر می رسد. پس دو احتمال شکل می گیرد یا چیزی درباره مسیر حرکت گلندا نمی دانیم، یا سیلو مسیرهایی دارد که مردم عادی از وجودشان خبر ندارند. این مسئله زمانی جذاب تر می شود که در همین قسمت صحبت هایی درباره لوله ها و مسیر های مخفی سیلو مطرح می شود. بنابراین احتمال وجود مسیر های عمودی یا تونل هایی که بخش های مختلف سیلو را به هم متصل می کنند، حالا اهمیت بیشتری پیدا می کند. اگر چنین مسیری واقعاً وجود داشته باشد، معمای قتل اورلا ممکن است به موضوع بزرگ تری متصل شود، شبکه ای مخفی برای جابه جایی منابع و افراد در سیلو.

دزدی منابع، چرا کسی باید لامپ های سیلو را بدزدد؟
از طرف دیگر، مسئله کمبود منابع نیز همچنان ادامه دارد. در قسمت قبل مشخص شد ذخیره لامپ های موردنیاز برای تولید مواد غذایی تنها برای مدت محدودی جواب می دهد. حالا مشخص شده که منابع دیگری نیز در حال ناپدید شدن هستند. این اتفاق در ظاهر شاید یک پرونده سرقت ساده باشد، اما در دنیای سیلو هیچ کمبود منابعی نمی تواند بی اهمیت باشد. اگر کسی عمداً منابع را سرقت کند، سؤال مهم این است که چرا؟ آیا فردی قصد دارد از سیلو فرار کند؟ آیا منابع برای گروهی مخفی ذخیره می شوند؟ یا اینکه دزدی ها بخشی از برنامه ای بزرگ تر هستند که قرار است در آینده باعث بحران غذایی شود؟ حتی احتمال دیگری هم وجود دارد شاید کسی در حال آماده کردن منابع برای اتفاقی باشد که هنوز شخصیت ها از آن خبر ندارند. در چنین شرایطی، سرقت لامپ ها می تواند در ادامه به بحران بقای سیلو تبدیل شود.
چرا جسد اورلا قبل از شروع سم پاشی پیدا شده بود؟
یکی از نکات جذاب دیگر، تناقض زمانی مربوط به جسد اورلا است.اگر روند سم پاشی معادن دو روز بعد شروع شده، چرا جسد او پیش از آن در شرایطی قرار گرفته که داستان به ما نشان می دهد؟ پاول و هانک دقیقاً به دنبال همین شکاف زمانی هستند. این دو شخصیت برخلاف کسانی که در رأس قدرت قرار دارند، هنوز اطلاعات کاملی ندارند، اما کاری که انجام می دهند از نظر روایی اهمیت زیادی دارد آن ها شروع به کنار هم گذاشتن شواهد می کنند. هرچه این تحقیقات جلو تر برود، احتمالاً مشخص می شود که قتل اورلا به سرقت منابع و مسیرهای مخفی سیلو ارتباط دارد. و اگر این اتفاق درست باشد، پرونده قتل دیگر یک جنایت شخصی نیست، بلکه بخشی از یک نقشه بزرگ تر خواهد بود.
لوله های سیلو و ارتباط با سیلوی شماره یک
یکی از مهم ترین اطلاعات قسمت، صحبت درباره لوله هایی است که در نقشه سیلو دیده می شوند. برنارد توضیح می دهد که یکی از این مسیر ها به بخش فناوری اطلاعات می رسد و مستقیماً با سیلوی شماره یک ارتباط دارد. این یعنی سیلو ها برخلاف چیزی که مردم تصور می کنند، کاملاً مستقل نیستند.حتی اگر مردم داخل هر سیلو تصور کنند که در یک جهان جدا زندگی می کنند، ساختار مرکزی همچنان راه هایی برای ارتباط و کنترل آن ها دارد. این موضوع می تواند توضیح بدهد که چرا سیلو شماره یک تا این اندازه قدرتمند است. اگر برق بخش فناوری اطلاعات از سیلوی شماره یک تأمین شود، قطع کردن این ارتباط می تواند عواقب بسیار بزرگی داشته باشد. به همین دلیل هم شاید سیستم اجازه ندهد کسی به سادگی ارتباط سیلو ها را قطع کند.
دنیل و هلن، ورود به مرحله ای بزرگ تر
در خط داستانی مربوط به دنیل و هلن، ماجرا کاملاً از فضای سیلو فاصله می گیرد و به گذشته نزدیک می شود. آن ها که در یک خودروی تحت کنترل قرار داشتند، در نهایت به مکانی می رسند که زنی از آن ها استقبال می کند و جمله ای می گوید که احتمالاً قرار است مسیر داستان آن ها را برای قسمت های آینده مشخص کند این جمله که (آماد ه اید در نجات دنیا به ما کمک کنید؟) پایان بندی بسیار مبهمی است. سوال هایی که پیش می آید این است که، نجات دنیا از چه چیزی؟ چه کسی دنیا را تهدید می کند؟چرا دنیل و هلن انتخاب شده اند؟ و مهم تر از همه، آیا این گروه واقعاً قصد نجات بشریت را دارد یا اینکه از واژه نجات برای توجیه کاری بسیار خطرناک استفاده می کند؟
سریال از همین جا دوباره سؤال بزرگی را مطرح می کند، آیا ساخت سیلوها از ابتدا یک واکنش ضروری برای نجات انسان ها بوده یا بخشی از طرحی بوده که خودش باعث نابودی بخش بزرگی از بشریت شده است؟

جمع بندی، قسمت ششم آرام است، اما خطرناک
قسمت ششم شاید از نظر اکشن یکی از پرتحرک ترین قسمت های فصل نباشد، اما از نظر اطلاعاتی اهمیت زیادی دارد. جولیت حالا خاطرات بیشتری دارد و برای برگشتن به سیلوی شماره 17 نقشه می کشد. سیستم نیز برای اولین بار نشان می دهد که نه تنها از برنامه های او باخبر است، بلکه می تواند برای جلوگیری از آن ها اقدام کند. در طرف دیگر، کامیلا در موقعیتی قرار گرفته که باید بین سیستم و خانواده اش تصمیم بگیرد. پاول و هانک به دنبال پاسخ معمای قتل اورلا هستند و سرنخ هایی درباره مسیرهای مخفی سیلو پیدا می کنند. هم زمان، کمبود منابع می تواند در آینده تبدیل به یک بحران جدی شود. اما شاید بزرگ ترین اتفاق قسمت، تصمیم سیستم برای ریختن ماده فراموشی در آب باشد.
اگر این نقشه عملی شود، مسئله دیگر فقط کنترل رفتار مردم نیست، کنترل حافظه جمعی آن هاست. و این دقیقاً همان چیزی است که می تواند جولیت را به خطرناک ترین دشمن سیستم تبدیل کند. چون جولیت حالا حقیقت را میداند. و وقتی حقیقت را به یاد بیاوری، دیگر پاک کردن آن از دنیا به این سادگی ها نیست. از طرف دیگر، پایان بندی دنیل و هلن نشان می دهد که داستان قرار است دوباره به ریشه های شکل گیری سیلو ها نزدیک شود، جایی که احتمالاً پاسخ بسیاری از سؤال های فصل سوم قرار گرفته است.
قسمت ششم در واقع بیشتر از اینکه جواب بدهد، مهره ها را برای یک بحران بزرگ تر آماده می کند. نظر شما در مورد این قسمت چی بود؟