نقد و بررسی قسمت هفتم فصل سوم سریال سیلو

مطالعه 5 دقیقه
نقد و بررسی قسمت هفتم فصل سوم سریال سیلو
چکیده مقاله :

قسمت هفتم فصل سوم سریال سیلو با عنوان Radio یکی از مهم ترین قسمت های این فصل تا اینجای کار است. اگر قسمت ششم بیشتر مهره ها را برای یک درگیری بزرگ آماده می کرد، قسمت هفتم بالاخره بخشی از آن نقشه را وارد مرحله اجرا می کند.

ما رو توی گوگل بیشتر ببین
این مقاله را خلاصه کن با:

قسمت هفتم فصل سوم سریال سیلو با عنوان Radio یکی از مهم ترین قسمت های این فصل تا اینجای کار است. اگر قسمت ششم بیشتر مهره ها را برای یک درگیری بزرگ آماده می کرد، قسمت هفتم بالاخره بخشی از آن نقشه را وارد مرحله اجرا می کند. جولیت حالا می داند که زمان زیادی ندارد و داروی فراموشی وارد آب سیلو شده است. از طرف دیگر، تلاش برای رسیدن به سیلوی شماره 17 با یک مأموریت ساده تمام نمی شود و خیلی زود مشخص می شود که سیستم از آنچه شخصیت ها تصور می کنند، قدرتمند تر و آماده تر است. در همین قسمت، خط داستانی دنیل و هلن نیز وارد مرحله مهم تری می شود. آن ها با پر استنسن روبه رو می شوند، فردی بسیار ثروتمند که ادعا می کند راهی برای نجات دنیا دارد. اما هرچه اطلاعات بیشتری درباره این پروژه به دست می آوریم، سؤال اصلی بزرگ تر می شود، آیا کسانی که ادعا می کنند دنیا را نجات داده اند، خودشان بخشی از فاجعه بوده اند؟

نقد و بررسی قسمت هفتم فصل سوم سریال سیلو

 

جولیت و مأموریتی که از همان ابتدا بوی خطر می دهد

جولیت در ابتدای قسمت تصمیم نهایی خودش را گرفته است. او قرار است لوکاس و پاتریک کندی را به سیلوی شماره 17 بفرستد تا علاوه بر کمک به کودکان، محل ورود ماده سمی به سیلو را پیدا کنند.
اما این تصمیم یک تفاوت مهم با مأموریت های قبلی جولیت دارد. او دیگر فقط به دنبال پیدا کردن حقیقت نیست. حالا باید قبل از اینکه سیستم بتواند او و همراهانش را متوقف کند، کاری انجام دهد. جولیت به خوبی می داند که اگر مأموریت شکست بخورد، احتمالاً افراد زیادی جانشان را از دست خواهند داد. به همین دلیل از ابتدا تلاش می کند اطلاعات را محدود نگه دارد و افراد مختلف را با اسم های رمزی در ارتباط بی سیم معرفی کند. این موضوع نشان می دهد که جولیت حالا کاملاً وارد بازی سیستم شده است. او می داند که دوربین ها همه جا هستند و حتی مکالمات خصوصی نیز ممکن است شنود شوند.


نقد و بررسی اولیه فصل سوم سریال سیلو

داروی فراموشی بالاخره وارد آب سیلو شد

یکی از مهم ترین اتفاقات قسمت ششم، تصمیم برای ریختن داروی فراموشی در آب بود. قسمت هفتم نشان می دهد که این تصمیم دیگر فقط یک تهدید نیست و واقعاً اجرا شده است. کامیلا متوجه می شود که نگهبانان بخش تصفیه آب مستقر شده اند و این یعنی دارو وارد سیستم آب رسانی شده است. او به دیگران هشدار می دهد که آب شیر ننوشند و تا جای ممکن از نوشیدنی های دیگر استفاده کنند. اما اینجا یک نکته مهم وجود دارد. سیستم برای حذف جولیت لزوماً به کشتن او احتیاج ندارد. کافی است مردم او را فراموش کنند. و این دقیقاً همان چیزی است که جولیت را به یک تهدید جدی تبدیل کرده، چون مشکل اصلی سیستم فقط رفتار او نیست، بلکه چیز هایی است که او به یاد آورده است. جولیت اکنون با دشمنی مبارزه می کند که حتی می تواند خاطره یک انسان را از جامعه حذف کند.


نقد و بررسی قسمت ششم فصل سوم سریال سیلو

لوکاس و کندی، مأموریتی که خیلی زود تبدیل به کابوس شد

یکی از هیجان انگیزترین بخش های قسمت هفتم، خروج لوکاس و پاتریک کندی از سیلو است. آن ها برای رسیدن به سیلوی شماره 17 آماده می شوند، اما تقریباً بلافاصله متوجه می شوند که وضعیت بیرون بسیار بدتر از چیزی است که انتظار داشتند. در ابتدا همه چیز خالی و ساکت به نظر می رسد. اما بعد صدای عجیبی شنیده می شود و ناگهان ارتباط آن ها با مرکز قطع می شود. جولیت و دیگران نمی دانند چه اتفاقی افتاده است. بعد مشخص می شود که لوکاس و کندی نتوانسته اند به مقصد برسند. این اتفاق اهمیت زیادی دارد، چون در قسمت ششم سیستم با اطمینان گفته بود که آن ها هرگز به سیلوی شماره 17 نخواهند رسید. حالا می فهمیم آن جمله صرفاً یک پیش بینی ساده نبوده است. سیستم واقعاً توانایی متوقف کردن آن ها را داشته است. حتی اگر هنوز دقیقاً ندانیم چه چیزی در بیرون به آن ها حمله کرده، نتیجه روشن است، سیستم می تواند مأموریت های افراد را قبل از رسیدن آن ها به هدف خنثی کند.

لوکاس و کندی

 

آیا سیستم واقعاً شکست ناپذیر است؟

یکی از جالب ترین لحظات قسمت زمانی است که مشخص می شود جولیت و گروهش توانسته اند برای مدتی جلوی فرآیند حفاظت را بگیرند. اما پاسخ سیستم بسیار مهم است. این موفقیت فقط موقتی بوده است. به جولیت گفته می شود که نمی توان برای همیشه جلوی فرآیند حفاظت را گرفت و چیزی که در ویدئوی پاکسازی دیده شده، دقیقاً همین موضوع را ثابت می کند. این حرف نشان می دهد که سیستم خودش را بخشی از یک چرخه بزرگ تر می داند، چرخه ای که حتی اگر برای مدتی مختل شود، دوباره فعال خواهد شد. به زبان ساده تر، جولیت ممکن است بتواند یک حمله را متوقف کند، اما هنوز راهی برای نابودی کامل ساختار پیدا نکرده است. و همین مسئله باعث می شود مبارزه او بسیار سخت تر از یک شورش معمولی باشد.

 

نقشه جولیت برای منفجر کردن لوله سم

بعد از شکست مأموریت لوکاس و کندی، جولیت با یک انتخاب بسیار سخت روبه رو می شود. گروه او متوجه می شود که می توان با وارد کردن مواد منفجره به بخش قضایی، مسیر مربوط به ماده سمی را از بین برد. در ظاهر، این نقشه می تواند راهی برای نجات سیلو باشد. اما یک مشکل بزرگ وجود دارد. اگر لوله منفجر شود، ممکن است ماده سمی وارد خود سیلو شود و صد ها یا حتی هزاران نفر کشته شوند. جولیت دقیقاً همین سؤال را مطرح می کند چند نفر قرار است بمیرند؟ پاسخ حتی از چیزی که انتظار می رود ترسناک تر است، احتمال دارد تعداد قربانیان به هزار نفر برسد. اینجاست که قسمت هفتم یکی از مهم ترین تضادهای اخلاقی فصل را مطرح می کند. اگر جولیت هیچ کاری نکند، ممکن است هزاران نفر در آینده قربانی شوند. اگر دست به اقدام بزند، ممکن است همین حالا صدها یا هزاران نفر را بکشد. او برای اولین بار با همان انتخابی روبه رو می شود که سیستم سال ها با آن مردم را کنترل کرده است یعنی کشتن عده ای برای نجات عده ای دیگر. و شاید مهم ترین تفاوت جولیت با سیستم این باشد که هنوز از این انتخاب متنفر است.

 

دفترچه میشن و حقیقتی درباره گذشته

در بخش دیگری از داستان، جولیت سراغ گلوریا می رود. گلوریا درباره گروهی مخفی به نام شعله بان ها صحبت می کند، گروهی که هدفشان حفظ اطلاعات مربوط به گذشته و زنده نگه داشتن امید به آینده بوده است. این بخش اهمیت زیادی دارد، چون نشان می دهد مبارزه با سیستم فقط با جولیت شروع نشده است. سال ها قبل هم افرادی وجود داشته اند که تلاش کرده اند حقیقت گذشته را حفظ کنند. یکی از مهم ترین چیزهایی که آن ها دنبال می کردند، دفترچه خاطرات میشن بوده است. فردی که حدود 140 سال قبل زندگی می کرد و در جریان یک شورش بزرگ نقش داشته است. اما بخش ترسناک ماجرا زمانی مشخص می شود که گلوریا قسمت پایانی دفترچه را می خواند. نویسنده درباره فراموش کردن خاطرات، از دست دادن آدم های عزیز و ترس از فراموش کردن کسی که دوستش دارد صحبت می کند. این بخش در واقع چیزی را که سریال تا اینجا درباره حافظه گفته بود، عمیق تر می کند. فراموشی فقط یک ابزار سیاسی نیست. فراموشی می تواند هویت انسان را نابود کند.
اگر ندانیم چه کسی بوده ایم، چه چیزی را دوست داشته ایم و چه اتفاقی برایمان افتاده، آیا هنوز همان آدم قبلی هستیم؟

دفترچه میشن و حقیقتی درباره گذشته

 

یک حقیقت مهم درباره داروی فراموشی

قسمت هفتم اطلاعات مهمی درباره گذشته این دارو نیز می دهد. مشخص می شود سال ها قبل، فردی به نام سالوادور کوئین تلاش کرده بود با استفاده از داروی فراموشی جلوی یک فاجعه را بگیرد. اما نتیجه آن تصمیم بسیار وحشتناک بوده است. وحشت و سردرگمی ناشی از دارو باعث مرگ حدود دو هزار نفر شد. این اطلاعات اهمیت زیادی دارد، چون نشان می دهد استفاده از داروی فراموشی قبلاً هم امتحان شده و حتی کسانی که آن را به کار برده اند، از هزینه سنگینش خبر داشته اند. در نتیجه، تصمیم فعلی سیستم برای ریختن دارو در آب را نمی توان یک تصمیم ساده یا بدون سابقه دانست. آن ها می دانند چه خطری ایجاد می کنند. اما با این حال، باز هم آن را انجام می دهند.

 

کامیلا، جایی که خانواده مقابل سیستم قرار می گیرد

کامیلا در قسمت هفتم بیش از هر زمان دیگری تحت فشار قرار می گیرد. او از یک طرف می داند که داروی فراموشی وارد آب شده و از طرف دیگر، می بیند که رابرت همچنان درگیر تصمیم های سیستم است. اما نقطه مهم داستان زمانی است که کامیلا متوجه می شود همسرش از پسرشان آنتونی برای ادامه دادن این عملیات استفاده کرده است.

 

معمای اورلا، حالا پای بخش قضایی هم وسط است

پال و هانک همچنان درباره قتل اورلا تحقیق می کنند و در این قسمت اطلاعات بیشتری به دست می آورند. آن ها به سراغ اد هاروود می روند و متوجه می شوند که ماجرای معادن بسیار پیچیده تر از یک محل کار خطرناک است. در معادن افرادی نگهداری می شوند که بسیاری از آن ها فقط به دلیل داشتن ایده هایی برخلاف قوانین سیلو یا داشتن عتیقه هایی که ممنوع محسوب می شوند، به آنجا فرستاده شده اند. یکی از نکات مهم این بخش، اشاره به مسیرهای مخفی و امکان جابه جایی افراد بدون استفاده از مسیر های معمول است. بنابراین معمای قتل اورلا همچنان باز می ماند، اما حالا یک سؤال مهم تر شکل گرفته است آیا قتل او فقط یک جنایت بوده یا بخشی از شبکه ای بزرگ تر از پنهان کاری و جابه جایی افراد؟ قسمت هفتم هنوز پاسخ قطعی نمی دهد، اما سرنخ ها را به سمت بخش قضایی و ساختارهای پنهان سیلو می برد.

 

دنیل و هلن، راز نجات دنیا چیست؟

در خط داستانی گذشته، دنیل و هلن بالاخره با پر استنسن روبه رو می شوند. استنسن به آن ها پیشنهاد می دهد که در ازای امضای قرارداد عدم افشا، به یکی از بزرگ ترین رازهای جهان دسترسی پیدا کنند. حتی حاضر است برای این کار به آن ها پول زیادی بدهد. اما چیزی که این صحنه را جذاب می کند، خود پول نیست. استنسن ادعا می کند واقعاً مسئله نجات دنیاست. این همان جمله ای است که در پایان قسمت ششم نیز شنیدیم و حالا معنای جدی تری پیدا می کند. اما سؤال اصلی همچنان باقی است دنیا قرار است از چه چیزی نجات پیدا کند؟ استنسن دنیل و هلن را با هواپیما به مکانی در جورجیا می برد، جایی که زمین بسیار بزرگی در اختیار دارد و پروژه ای عظیم در آن در حال انجام است. اما پایان این خط داستانی، همه چیز را عجیب تر می کند. آن ها با یک دستگاه حفاری بسیار بزرگ رو به رو می شوند. پس این پروژه دقیقاً چیست؟ چرا چنین دستگاه عظیمی ساخته شده؟ و چرا یک میلیاردر، یک خبرنگار و یک نماینده سیاسی را برای دیدن آن آورده است؟

دنیل و هلن

 

دستگاه حفاری، شاید مهم ترین تصویر قسمت هفتم باشد

پایان قسمت هفتم شاید از نظر ظاهری ساده باشد، اما از نظر داستانی یکی از مهم ترین لحظات فصل است. دنیل و هلن در نهایت با یک دستگاه حفاری عظیم روبه رو می شوند. این پایان بندی بلافاصله سؤال های زیادی ایجاد می کند. آیا پروژه استنسن به ساخت سیلو ها ارتباط دارد؟ آیا این حفاری قرار است به چیزی در زیر زمین برسد؟ آیا ماجرای سیلو ها از همین نقطه در گذشته آغاز شده است؟ سریال هنوز جواب روشنی نمی دهد، اما حالا برای اولین بار ارتباط بین خط داستانی گذشته و دنیای سیلو ها بسیار جدی تر به نظر می رسد. تا اینجا خط داستانی دنیل و هلن بیشتر شبیه یک داستان جداگانه بود، اما قسمت هفتم نشان می دهد که این دو مسیر احتمالاً در نهایت به یک نقطه مشترک خواهند رسید.

 

مهم ترین نکته قسمت هفتم، انتخاب جولیت

اگر بخواهیم کل قسمت را در یک موضوع خلاصه کنیم، آن موضوع انتخاب است. جولیت باید تصمیم بگیرد برای نجات سیلو چند نفر حاضر است قربانی شوند. کامیلا باید بین همسرش و مردم سیلو یکی را انتخاب کند. دنیل و هلن باید تصمیم بگیرند آیا حاضرند برای دانستن حقیقت، قرارداد سکوت را امضا کنند یا نه. حتی داستان دفترچه میشن نیز درباره انتخاب انسان برای به یاد آوردن یا فراموش کردن است. بنابراین Radio فقط درباره یک مأموریت یا یک لوله سمی نیست. این قسمت درباره این سؤال است که وقتی حقیقت هزینه داشته باشد، انسان حاضر است تا کجا برای آن پیش برود؟

 

جمع بندی قسمت هفتم از فصل سوم سریال سیلو

قسمت هفتم فصل سوم سیلو نسبت به قسمت ششم، قدم بزرگ تری به سمت درگیری اصلی ب رمی دارد. جولیت مأموریت رسیدن به سیلوی 17 را اجرا می کند، اما لوکاس و کندی با خطری غیر منتظره روبه رو می شوند. در طرف دیگر، نقشه منفجر کردن مسیر ورود سم نیز جولیت را با سخت ترین تصمیم اخلاقی خودش مواجه می کند، تصمیمی که ممکن است برای نجات هزاران نفر، جان صد ها یا هزاران نفر دیگر را به خطر بیندازد.
هم زمان، داروی فراموشی وارد آب شده و حالا تهدید سیستم فقط گرفتن جان مردم نیست، بلکه گرفتن خاطرات آن هاست. در خط داستانی گذشته نیز دنیل و هلن قدم دیگری به سمت حقیقت برمی دارند و دستگاه حفاری عظیم استنسن نشان می دهد که احتمالاً ریشه ماجرای سیلوها بسیار پیچیده تر از چیزی است که تا امروز تصور می کردیم. قسمت هفتم بیشتر از آنکه جواب همه سؤال ها را بدهد، ارتباط میان چند معمای اصلی فصل را محکم تر می کند. حافظه، سیلو ها، داروی فراموشی، سیستم حفاظت و پروژه ای که در گذشته در حال شکل گیری بوده است. حالا دیگر سؤال اصلی این نیست که سیلوها چرا ساخته شدند؟ سؤال بزرگ تر این است، چه کسی تصمیم گرفت برای نجات دنیا، چنین سیستمی را بسازد و بهای این نجات را چه کسانی پرداختند؟ نظر شما درباره قسمت هفتم فصل سوم سیلو چیست؟ به نظرتان جولیت باید مسیر لوله سم را منفجر کند، حتی اگر باعث مرگ هزاران نفر شود؟ و مهم تر از همه، فکر می کنید دستگاه حفاری استنسن چه ارتباطی با گذشته سیلوها دارد؟ دنیا را از چه خطری نجات داده اند؟

برچسب ها :
ثبت دیدگاه جدید

نشانی ایمیل و شماره تماس شما منتشر نخواهد شد. بخش های مورد نیاز علامت گذاری شده اند *

هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است

تمامی حقوق مادی و معنوی سایت، برای گروه نوشتون محفوظ می‌باشد. 2025-2035