نقد و بررسی قسمت هشتم فصل سه سیلو

مطالعه 7 دقیقه
نقد و بررسی قسمت هشتم فصل سه سیلو
چکیده مقاله :

قسمت هشتم فصل سوم سریال سیلو جزو مهم ترین قسمت های این فصل است، نه فقط به این دلیل که داستان جولیت در سیلوی 17 به نقطه حساسی می رسد، بلکه به این دلیل که سریال بالاخره بخش مهمی از راز پشت ساخت سیلو ها را آشکار می کند.

ما رو توی گوگل بیشتر ببین
این مقاله را خلاصه کن با:

قسمت هشتم فصل سوم سریال سیلو جزو مهم ترین قسمت های این فصل است، نه فقط به این دلیل که داستان جولیت در سیلوی 17 به نقطه حساسی می رسد، بلکه به این دلیل که سریال بالاخره بخش مهمی از راز پشت ساخت سیلو ها را آشکار می کند. اگر قسمت هفتم بیشتر درباره انتخاب های دشوار جولیت و تلاش برای مقابله با سیستم بود، قسمت هشتم قدم بزرگی به سمت پاسخ دادن به سؤال اصلی فصل برمی دارد، سیلوها اصلاً برای چه ساخته شدند؟ در این قسمت مشخص می شود که پروژه سیلو ها از ابتدا به عنوان مجموعه ای از پناهگاه ها برای مقابله با یک تهدید آخر الزمانی طراحی شده است. قرار بوده ده دستگاه حفاری، در مجموع پنجاه سیلو ایجاد کنند و در هرکدام از آن ها صد نفر زندگی کنند. حتی ذخیره بذر، آثار هنری، ادبیات و دستاورد های علمی نیز بخشی از این نقشه بوده است، چون هدف نهایی فقط زنده ماندن نبود، بلکه بازسازی جمعیت انسان ها روی زمین بود. اما درست زمانی که تصور می کنیم سریال بالاخره پاسخ های اصلی را ارائه کرده، مشخص می شود حقیقت بسیار تاریک تر از چیزی است که انتظار داشتیم.

نقد و بررسی قسمت هشتم فصل سه سیلو

 

جولیت، حالا دیگر فقط با یک سیستم روبه رو نیست

قسمت هشتم با ادامه ماجرای لوکاس و پاتریک کندی آغاز می شود. آن ها که برای رسیدن به سیلوی 17 فرستاده شده اند، از سوی چیزی در بیرون مورد حمله قرار می گیرند و یکی از آن ها زخمی می شود. با این حال موفق می شوند خودشان را به داخل سیلو برسانند. نکته جالب اینجاست که یکی از شخصیت ها حتی اسم خودش را به خاطر نمی آورد. این موضوع خیلی زود به یکی از مهم ترین نشانه های قسمت تبدیل می شود، داروی فراموشی دیگر یک تهدید فرضی نیست و اثر آن واقعاً در حال دیده شدن است. در ارتباط رادیویی نیز مشخص می شود که افراد داخل سیلو برای برقراری ارتباط مجبور به استفاده از کد و هویت های جعلی هستند. از طرف دیگر، جولیت همچنان در سیلوی خودش به دنبال راهی برای متوقف کردن سیستم است. اما او حالا با مسئله ای بسیار بزرگ تر از شورش روبه رو شده است. سیستم فقط نمی خواهد او را بکشد، می خواهد اطلاعات، خاطرات و حتی ارتباط او با دیگران را از بین ببرد.

 

نقدو بررسی اولیه فصل سوم سیلو 

 

سرنوشت لوکاس و کندی، آن ها واقعاً مرده اند؟

یکی از ابهام های مهم قسمت قبل، سرنوشت لوکاس و کندی بود. در قسمت هشتم مشخص می شود که وضعیت آن ها پیچیده تر از یک مرگ ساده است. در پایش هوایی، جسد های آن ها در سیلوی 17 دیگر دیده نمی شود و از کامیلا خواسته می شود بفهمد چرا جولیت آن ها را به این سیلو فرستاده است. این موضوع اهمیت زیادی دارد، چون نشان می دهد سیلوی 17 فقط یک مقصد برای نجات چند کودک نیست. احتمالاً اطلاعاتی در این سیلو وجود دارد که سیستم نمی خواهد دیگران به آن دسترسی پیدا کنند. از طرف دیگر، گفتگوی لوکاس و پاتریک نشان می دهد که آن ها خودشان هم در شرایط بسیار دشواری قرار دارند. لوکاس اعتراف می کند که تصور می کرد بیرون زیباست و حالا می داند اشتباه کرده، اما پاتریک همچنان کسی است که می تواند دیگران را برای ادامه مسیر متقاعد کند. این گفتگو یکی از معدود لحظات انسانی قسمت است که در میان این همه توطئه، به رابطه میان دو شخصیت اجازه نفس کشیدن می دهد.

 

نقد و بررسی قسمت هفتم فصل سوم سریال سیلو

 

راز مادر جیمی و لوله سمی

یکی از مهم ترین بخش های قسمت هشتم به سیستمی مربوط می شود که ماده سمی را به سیلو ها منتقل می کند. جیمی و دیگران در نهایت به لوله ای می رسند که قبلاً توسط مادر او دستکاری شده است. بررسی ها نشان می دهد مادر جیمی متوجه شده بود سوخت تجهیزاتش در حال تمام شدن است. بنابراین برای جلوگیری از ورود سم، بخشی از لوله را بریده و خودش را از داخل جوش داده بود تا مسیر سم را مسدود کند. در نتیجه مشخص می شود که او عملاً جان خودش را برای نجات سیلو فدا کرده است. این صحنه از نظر تماتیک اهمیت زیادی دارد. سریال بار دیگر نشان می دهد که در دنیای سیلو، مرگ افراد همیشه نتیجه مستقیم خشونت نیست. گاهی شخصیت ها مجبور می شوند خودشان را قربانی کنند تا دیگران زنده بمانند. اما این اتفاق یک اطلاعات مهم دیگر نیز به همراه دارد، می توان مسیر ورود سم به سیلوها را مسدود کرد و همین موضوع می تواند یکی از کلیدهای مقابله با سیلوی 1 باشد.

راز مادر جیمی و لوله سمی

 

راز بزرگ سیلوها، چرا 50 سیلو ساخته شدند؟

اما بدون شک مهم ترین بخش قسمت هشتم، داستان دنیل و هلن است. در قسمت قبل، آن ها با یک دستگاه حفاری عظیم روبه رو شده بودند. حالا می فهمیم این دستگاه فقط یک ماشین آزمایشی نیست. قرار بوده ده دستگاه حفاری ساخته شود و هر دستگاه پنج سیلوی دیگر را حفر کند، یعنی در نهایت 50 سیلو ساخته شوند. در ابتدا توضیح داده می شود که این سیلوها قرار است شبیه یک بانک بذر عمل کنند. اما خیلی زود مشخص می شود که منظور از بذر فقط گیاهان نیست. بذر واقعی، آثار هنری، ادبیات و دانش علمی در کنار انسان ها قرار می گیرند. هدف این است که پس از پایان فاجعه، نسل جدیدی از انسان ها بتوانند دوباره روی زمین زندگی کنند. اینجا سریال یک چرخش داستانی مهم ایجاد می کند. سیلو ها برای همیشه ساخته نشده اند. آن ها قرار است یک پناهگاه موقت برای عبور انسان از یک فاجعه جهانی باشند. اما سؤال مهم تر این است که این فاجعه چیست؟

 

پایان دنیا چگونه رخ می دهد؟

در قسمت هشتم بالاخره توضیح داده می شود که سازندگان پروژه سیلو با مجموعه ای از تهدیدهای احتمالی روبه رو بوده اند، جنگ هسته ای، تغییرات اقلیمی، همه گیری های ویروسی، برخورد سیارک، هوش مصنوعی و تهدید هایی که هنوز حتی شناخته نشده اند. اما در میان تمام این خطرها، یک فناوری بیشتر از همه ترسناک است؛ فناوری نانو. استنسن توضیح می دهد که نگرانی اصلی این بوده که ساخت سلاح های نانویی بسیار ارزان تر از سلاح های هسته ای باشد. بنابراین حتی یک فرد یا گروه کوچک می تواند در آینده به فناوری ای دسترسی پیدا کند که قادر به نابودی بخش بزرگی از بشریت باشد. اینجا یکی از مهم ترین نکات فصل سوم روشن می شود. سیلو ها واکنش به یک فاجعه اتفاق افتاده نیستند، آن ها برای فاجعه ای ساخته شده اند که سازندگان پروژه معتقدند دیر یا زود اتفاق خواهد افتاد. این تفاوت بسیار مهم است.

 

پروژه سیلو و آزمایشی که جان انسان ها را گرفت

اما داستان زمانی تاریک تر می شود که دنیل و هلن متوجه می شوند پروژه سیلو تا چه اندازه بی رحمانه است. استنسن توضیح می دهد که نمی توانستند پروژه را به طور عمومی معرفی کنند، چون اگر دشمنان از وجود آن مطلع می شدند، ممکن بود پیش از تکمیل پروژه آن را نابود کنند. به همین دلیل، آن ها حتی عمداً کاری کردند که دنیا پروژه را یک حماقت استنسن تصور کند، پروژه ای دیوانه وار که توسط یک میلیاردر بیش ازحد ثروتمند ساخته شده است. اما بدترین بخش زمانی مشخص می شود که داستان مأموریت شارلوت را دوباره توضیح می دهد. مشخص می شود مأموریت او و گروهش در واقع بخشی از یک برنامه بزرگ تر بوده است. آن ها برای رسیدن به هدف اعزام نشده بودند، بلکه قرار بوده واکنش طرف مقابل و سطح پیشرفت فناوری نانویی آن ها را مشخص کنند. حتی تونل 120 کیلومتری و حمله هسته ای بعدی نیز بخشی از این بازی بوده است. بنابراین شارلوت و همراهانش عملاً مهره های یک آزمایش بسیار بزرگ تر بوده اند. این افشاگری یکی از تلخ ترین لحظات فصل سوم است، چون نشان می دهد سیستمی که قرار است بشریت را نجات دهد، از همان ابتدا برای رسیدن به هدف خودش حاضر بوده انسان ها را قربانی کند. و این دقیقاً همان چیزی است که جولیت در حال مبارزه با آن است.

پروژه سیلو و آزمایشی که جان انسان ها را گرفت

 

آیا سیلوها برای نجات انسان ساخته شدند یا کنترل آن ها؟

بعد از این افشاگری، نگاه ما به سیلو ها کاملاً تغییر می کند. تا اینجا تصور می کردیم سیلو ها یک سیستم سرکوبگر هستند که بعدها به وجود آمده است. اما قسمت هشتم نشان می دهد که ایده اصلی سیلوها در ابتدا می توانسته یک پروژه نجات بشریت باشد. مشکل اینجاست که سازندگان آن تصمیم گرفته اند برای حفظ این پروژه، آزادی انسان ها را قربانی کنند. در نتیجه، سؤال اخلاقی سریال پیچیده تر می شود، اگر واقعاً یک تهدید وجود داشته باشد که می تواند تمام بشریت را نابود کند، آیا کنترل کامل انسان ها قابل توجیه است؟ آیا می توان برای نجات نسل بشر، آزادی یک نسل را از بین برد؟ و مهم تر از همه، آیا وقتی یک سیستم برای محافظت از انسان ها ساخته می شود، خودش ممکن است به بزرگ ترین تهدید برای همان انسان ها تبدیل شود؟ این همان جایی است که سریال سیلو از یک داستان علمی تخیلی صرف فراتر می رود.

 

رابرت، اعترافی که همه چیز را تغییر می دهد

رابرت در نهایت اعتراف می کند که مری میدوز را مسموم کرده است، زنی که به گفته خودش به شیوه خودش دوستش داشته و تصور می کرد مرگ او برای جلوگیری از نابودی سیلو ضروری است. اما بعدها متوجه شده که تمام این توجیهات دروغ بوده اند. این اعتراف اهمیت زیادی دارد، چون رابرت برای اولین بار با نتیجه واقعی کارهایی که انجام داده مواجه می شود. او سال ها تصور کرده بود کارهایش از نظر اخلاقی توجیه دارند، اما حالا متوجه شده بخشی از همان سیستمی بوده که مردم را قربانی می کند. این اعتراف، شخصیت رابرت را پیچیده تر می کند. او دیگر فقط یک مأمور وفادار به سیستم نیست، انسانی است که می داند مرتکب جنایت شده اما هنوز نمی تواند به راحتی از تمام گذشته اش فرار کند.

 

حافظه، فراموشی و صحنه ای که قلب قسمت را می شکند

یکی از بهترین بخش های قسمت هشتم، سکانس مربوط به حافظه است. در ادامه داستان، دنیل در یکی از صحنه ها گیاه رزماری را به شارلوت می دهد که حافظه اش تحت تأثیر داروی فراموشی قرار گرفته است. بوی رزماری باعث می شود خاطره ای از دوران کودکی و مرغ بریان مادرشان دوباره به ذهنش برگردد. این صحنه ساده به نظر می رسد، اما از نظر معنایی بسیار مهم است. در دنیای سیلو، سیستم تلاش می کند خاطرات را پاک کند تا افراد گذشته را فراموش کنند. اما این صحنه نشان می دهد حافظه فقط اطلاعاتی ذخیره شده در ذهن نیست. گاهی یک بو، یک مزه، یک صدا یا یک خاطره کوچک می تواند چیزی را که سیستم تلاش کرده نابود کند، دوباره زنده کند. به همین دلیل است که داروی فراموشی یکی از ترسناک ترین ابزارهای سیستم محسوب می شود. آن ها فقط نمی خواهند مردم حقیقت را ندانند، می خواهند مردم حتی یادشان نیاید که حقیقتی وجود داشته است.

 

معمای اورلا، حالا یک در مخفی هم داریم

خط داستانی پال و هانک نیز در قسمت هشتم جلو می رود. آن ها متوجه می شوند وسایلی که از بخش تدارکات دزدیده شده اند، احتمالاً به پروژه ای مخفی مربوط هستند. همچنین مشخص می شود پدر یکی از شخصیت ها برای هاروود چیزی ساخته و احتمال دارد ساخت این تجهیزات با وجود یک مسیر یا در مخفی در ارتباط باشد. از طرف دیگر، آن ها به این نتیجه می رسند که اورلا احتمالاً چیزی را پیدا کرده بود و به همین دلیل کشته شده است. اما قسمت هشتم یک قدم فراتر می رود. آن ها متوجه می شوند سیستم لوله کشی سم چگونه بین سیلو ها تقسیم شده است. در واقع مسیر ها به صورت شبکه ای طراحی شده اند تا سیلوی 1 بتواند از طریق خطوط اصلی به دیگر سیلوها دسترسی داشته باشد. بنابراین نقشه جولیت و گروهش برای مسدود کردن این مسیر حالا منطقی تر می شود. اگر بتوانند قابلیت نابود کردن سیلوها را از بین ببرند، شاید بتوانند برای اولین بار با سیلوی 1 وارد مذاکره شوند.

معمای اورلا، حالا یک در مخفی هم داریم

 

پایان قسمت هشتم، جولیت دستگیر شد

اما تمام این امید ها در پایان قسمت هشتم با یک شوک بزرگ روبه رو می شوند. در حالی که گروه در حال برنامه ریزی برای مسدود کردن لوله های سم است، خبر می رسد جولیت دستگیر شده است. گروه بلافاصله دوباره به نقشه قبلی برمی گردد، یعنی منفجر کردن بخش قضایی. اما یک مشکل اساسی وجود دارد جولیت داخل آنجاست. در همین لحظه، یکی از شخصیت ها یادآوری می کند که جولیت می خواست آن ها کاری انجام دهند و تصمیم می گیرد تا زمانی که زنده است، او را فراموش نکند. این پایان بندی از نظر روایی بسیار هوشمندانه است. قسمت هشتم با کشف حقیقت درباره گذشته سیلو ها شروع می شود و با تهدید فراموش شدن جولیت به پایان می رسد. یعنی در یک طرف داستان، انسان ها تلاش می کنند گذشته را حفظ کنند و در طرف دیگر، سیستم تلاش می کند خاطرات را پاک کند.

 

آیا جولیت باید نجات پیدا کند یا لوله سم منفجر شود؟

قسمت هشتم یکی از سخت ترین دوراهی های فصل را به وجود می آورد. اگر گروه قضایی را منفجر کند، احتمالاً می تواند مسیر سم را از کار بیندازد، اما جولیت نیز در همان ساختمان است. اگر عملیات را متوقف کنند، سیستم همچنان توانایی مسموم کردن سیلو ها را خواهد داشت. این همان انتخابی است که سریال از قسمت های قبلی به شکل های مختلف مطرح کرده است آیا نجات یک نفر ارزش به خطر انداختن هزاران نفر را دارد؟ اما این بار انتخاب حتی سخت تر شده، چون آن یک نفر جولیت است، شخصیتی که در تمام فصل برای نجات دیگران خودش را در خطر انداخته است.

 

مهم ترین نکته قسمت هشتم فصل سوم سیلو چیست؟

اگر بخواهیم قسمت هشتم را در یک جمله خلاصه کنیم، باید بگوییم این قسمت نشان می دهد سیلوها در ابتدا برای کنترل انسان ها ساخته نشده بودند، آن ها برای نجات انسان ها از یک تهدید آخرالزمانی ساخته شدند، اما همین پروژه نجات به سیستمی تبدیل شد که آزادی و حافظه انسان ها را نابود می کند. از این زاویه، داستان جولیت معنای تازه ای پیدا می کند. او فقط علیه یک حکومت یا گروهی از افراد شورش نکرده است. او علیه فلسفه ای مبارزه می کند که معتقد است برای حفظ بشریت می توان بخشی از بشریت را قربانی کرد. شاید بزرگ ترین سؤال فصل سوم همین باشد اگر برای نجات انسان مجبور باشیم انسانیت او را از بین ببریم، آیا واقعاً او را نجات داده ایم؟

 

هلن و دنیل، انتخاب عشق در برابر نجات بشریت

یکی از زیباترین و احساسی ترین صحنه های قسمت هشتم فصل سوم سیلو زمانی اتفاق می افتد که هلن درباره پیوستن به پروژه نجات بشریت دچار تردید می شود. با وجود اینکه حالا می داند این پروژه برای محافظت از انسان ها در برابر تهدیدهای آخرالزمانی ساخته شده، حاضر نیست زندگی خودش را به ماندن در سیلو و زندگی در کنار افرادی مثل استنسن گره بزند. هلن در نهایت تصمیم می گیرد پروژه را ترک کند و حتی می گوید ترجیح می دهد به خمیر خاکستری تبدیل شود تا اینکه در یک سیلوی زیرزمینی زندانی شود.
اما زیبایی واقعی این سکانس زمانی شکل می گیرد که دنیل، برخلاف انتظار، تصمیم می گیرد به هلن ملحق شود. او بعد از رفتن هلن خودش را به او می رساند و در یکی از احساسی ترین دیالوگ های قسمت می گوید که ترجیح می دهد همراه او به خمیر خاکستری تبدیل شود تا اینکه بدون او در سیلو زنده بماند. این لحظه در واقع تضاد مهمی را با فلسفه پروژه سیلو ایجاد می کند، پروژه می خواهد بشریت را به هر قیمتی زنده نگه دارد، اما هلن و دنیل نشان می دهند که زنده ماندن به تنهایی برای انسان کافی نیست. برای آن ها آزادی، انتخاب و بودن در کنار کسی که دوستش دارند، از صرفاً ادامه دادن زندگی مهم تر است. همین تضاد، این سکانس را به یکی از انسانی ترین لحظات قسمت هشتم تبدیل می کند و نشان می دهد سیلو فقط درباره بقا و آخرالزمان نیست، درباره این سؤال هم هست که اصلاً زندگی کردن بدون آزادی و انتخاب چه معنایی دارد.

هلن و دنیل، انتخاب عشق در برابر نجات بشریت

 

جمع بندی قسمت هشتم فصل سوم سریال سیلو

قسمت هشتم فصل سوم سریال سیلو یکی از مهم ترین قسمت های فصل تا اینجاست، زیرا بالاخره اطلاعات جدی درباره منشأ سیلو ها و هدف اولیه ساخت آن ها ارائه می دهد. مشخص می شود قرار بوده 50 سیلو ساخته شود تا در صورت وقوع یک فاجعه جهانی، بخشی از بشریت، دانش علمی، آثار فرهنگی و منابع زیستی حفظ شوند و در آینده دوباره زمین را از نو جمعیت گذاری کنند. از طرف دیگر، افشای نقش فناوری نانو در تهدید جهانی و همچنین فاش شدن حقیقت درباره مأموریت شارلوت نشان می دهد پروژه سیلو از ابتدا با تصمیم های اخلاقی بسیار تاریکی همراه بوده است. انسان هایی قربانی شده اند تا پروژه ای که قرار بوده بشریت را نجات دهد، زنده بماند. در خط داستانی جولیت نیز راهی برای مسدود کردن لوله های سم پیدا می شود، اما درست در حساس ترین لحظه خبر می رسد که جولیت دستگیر شده است. حالا گروه او باید بین نجات جولیت و اجرای نقشه برای متوقف کردن سیستم یکی را انتخاب کند. در مجموع، قسمت هشتم بیشتر از آنکه فقط یک قسمت توضیح دهنده باشد، نقطه اتصال دو خط زمانی سریال است. گذشته دنیل و هلن حالا ارتباط مستقیمی با سیلوها پیدا کرده و داستان جولیت نیز به همان پروژه ای وصل شده که سال ها قبل برای نجات بشر طراحی شده بود. حالا فقط یک سؤال باقی می ماند اگر سیلوها واقعاً برای نجات بشریت ساخته شده اند، چه اتفاقی افتاد که به زندان انسان ها تبدیل شدند؟
نظر شما درباره قسمت هشتم فصل سوم سیلو چیست؟ به نظرتان گروه جولیت باید برای نجات او عملیات قضایی را متوقف کند یا مسدود کردن لوله های سم مهم تر است؟ و مهم تر از همه، فکر می کنید سازندگان سیلو واقعاً قصد نجات بشریت را داشتند یا از همان ابتدا چیزی را از مردم پنهان می کردند؟

برچسب ها :
ثبت دیدگاه جدید

نشانی ایمیل و شماره تماس شما منتشر نخواهد شد. بخش های مورد نیاز علامت گذاری شده اند *

هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است

تمامی حقوق مادی و معنوی سایت، برای گروه نوشتون محفوظ می‌باشد. 2025-2035